110.تجربیات بچه داری من-1
قبل از بدنیا اومدن تو باران نی نی دایی آرش 2 ماه پیش من بود ... مامانش بعضی وقتا بود بعضی وقتا نبود پس تقریبا مادر بودم:) و حس میکردم همه ی کارای بچه داری رو بلدم! باران بچه ی خیلی خوبی بود ... بجز برای خوردن هییییییییییییییییییییچ صدای دیگه ای ازش درنمیومد! منم فکر میکردم بچه یعنی همین!!! بعدم خوب شب بیداری و اینا اذیتم نمیکرد چون من همیشه شب بیدار بودم و صبح ها هم مامانی میومد باران رو میبرد تا من بخوابم! البته اگه نمیبردش هم بچه هیچ کاری بهم نداشت! فقط بابا مرتضی قبل از اینکه بره سر کار یعنی ساعت 6:30 صبح بیدارش میکرد و تا 7 باهاش بازی میکرد بعدش تا 8 بیدار بود ... برنامه ش کلا این بود که ساعت 4 صبح با جدیت! بیدار میشد و پیف میکرد ! تازه ...





